خرید بک لینک
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من پروین اینکه خاک سیهش بالین استاختر چرخ ادب پروین استگر چه جز تلخی از ایام ندیدهر چه خواهی سخنش شیرین استصاحب آنهمه گفتار در روز جاریسائل فاتحه و یاسین استدوستان به که ز وی یاد کننددل بی دوست دلی غمگین استخاک در دیده بسی جان فرساستسنگ بر سینه بسی سنگین استبیند این بستر و عبرت گیردهر که را چشم حقیقت بین استهر که باشی و زهر جا برسیآخرین منزل هستی این استآدمی هر چه توانگر باشدچو بدین نقطه رسد مسکین استاندر آنجا که قضا حمله کندچاره تسلیم و ادب ت

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 2:20

دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من سرنوشت سرنوشت را باید از سر نوشتشاید این بار کمی بهتر نوشتعاشقی را غرقِ در باور نوشتغُصه ها را قِصه ای دیگر نوشتاز کجا این باور آمد که گفتگر رَود سَر برنگردد سرنوشتگل بکاریم از دل گِل گُل بَرآریمدر زمستان در بهاران زیرِ بارانگل بکاریم گر بخواهیم گر نخواهیمباغبانِ روزگاریمگر تو روزی رازِ این بازی بدانینکته یِ رمزش بخوانیلحظه هایِ زندگی چون موج دریاستگرچه سرد و سخت زیباستموجِ این دریا گرت از سر گذشته ستسرنوشتت سرگذشت استبر فرازِ قله یِ باور س

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 2:20

دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من کوله بارت بردار و به این پنجره خورشید طلوع خواهد کردبوته خاطر آن یاد، گلی خواهد کردیک نفر باز تو را خواهد خواندو تو خواهی فهمید که به آغاز سفر نزدیکی- کوله بارت برداردست تنهایی خود را تو بگیرو ازآیینه بپرسبرکه روشن خورشید کجاست؟تو به امید و پر از شوق وصال- تو به بلندای پر از جذبه آن قصه سفر خواهی کرد.لب آن برکه نورمهربانی در راهکوزه روشن نوری در دستبه تو خواهد خندید- و تو احساس عجیبی داریعاشق هجرت از خود و رسیدن به بلندای وصالگوش بسپار به آ

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 2:20

دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من جهان به زنانی محتاج است که خوشبخت باشند جهان به زنانی محتاج است که خوشبخت باشند؛ نه به خاطر «او» که خاطرخواه اوست، نه به خاطر «ما» که دوستش داریم، نه به خاطر «آنها» که می ستایندش، نه حتی به خاطر «تو» که او را عاشقی؛ نه، فقط به خاطر خودش.هر زنی به «من» محتاج است، «آن من» که خاطرخواه خودش باشد و دوستدار و ستایشگر و عاشق خویش .او و آنها و تو و شما هر خوشبختی را که به کسی ببخشند، قرض است روزی آن را پس خواهند گرفت؛ تنها منم که خوشبختی خویش را از

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 2:20

نه همنشین بدی بوده.ام نه یار بدی به پای هیچ نشستم عجب قمار بدی همیشه سال نکو از بهار آن پیداست بدا که بخت من افتاده در بهار بدی روا نبود که در ما غریبه رخنه کند عجب رفاقت تلخی چه روزگار بدی مرا نبخش اگر از تو بگذرم روزی اگر که در تو‌ ز من مانده یادگار بدی میان برزخ و دوزخ نشانده ای مارا در انتظار عذابم، چه انتظار بدی #هادی_معراجی

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 2:20

صفحه بندی